Photo18241664969

نه همنشین بدی بوده ام نه یار بدی
به پای هیچ نشستم عجب قمار بدی

همیشه سال نکو از بهار آن پیداست
بدا که بخت من افتاده در بهار بدی

روا نبود که در ما غریبه رخنه کند
عجب رفاقت تلخی چه روزگار بدی

مرا نبخش اگر از تو بگذرم روزی
اگر که در تو‌ ز من مانده یادگار بدی

میان برزخ و دوزخ نشانده ای مارا
در انتظار عذابم، چه انتظار بدی

۱ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *