هر بار که شد عمق نگاهم به تو خیره
شاعر شدم از ذوق تو، یک شاعر چیره
در دور و برم غیر تو تصویر کسی نیست
تو وسعت دریایی و من خاک جزیره
بسپار به من در دل طوفان نفست را
چون باور پیراهن بر بند به گیره
تلفیق من کهنه و دنیای مدرنت
ترکیب تماشایی کیش است و حریره
در صحنه دنیا به تو دل بستن من چیست؟
یک نقطه روشن وسط پرده تیره
دیدار تو در منزلت فتح جهان است
تا کور شود عشق ناپلئون به دزیره


بدون دیدگاه