از خلقت من هر نفسی جان به تنم بود
آغوش تو آرامش محض وطنم بود
روزی که به چشمان تو افتاد نگاهم
دشوارترین حالت ویران شدنم بود
دنیا غزلی داشت به کوتاهی یک عمر
دلگیرترین مصرع آن زیستنم بود
آن چین و چروکی که به پیشانی ام افتاد
آثار لگدهای زمان بر بدنم بود
ای آتش نمرود مرا معجزه ای نیست
تقدیر من اینگونه به خود سوختنم بود
گفتی که به دیدار تو آراسته باشم
امروز لباسی که تو دیدی کفنم بود
دیگر پی آن یوسف گمگشته نگردید
چیزی که ز من مانده همان پیرهنم بود


بدون دیدگاه