ایام

واپسین ایام دانشگاه دل تسخیر شد
عشق از در آمد و ناگاه دامنگیر شد

شهریاری در درونم ترک درس و مشق کرد
نمره هایم یک به یک بازیچه تقدیر شد

هر چه کوشیدم کسی دورت نباشد باز هم
جزوه ات سرتاسر دانشکده تکثیر شد

قصه دلبستنم پایان زیبایی نداشت
با برادر گفتنت این نابرادر پیر شد

سال ها از آخرین دیدارمان با هم گذشت
آنچه من در خواب دیدم عاقبت تعبیر شد

آمدی حالا که در من هیچ عشقی زنده نیست
آمدی اما نفهمیدی که خیلی دیر شد

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *