Photo18241664719

کور اگر دیدی هدایت می‌کند گمراه را
منتی بر سر ندارد گر‌ نبیند چاه را

من خودم بودم که گفتم ماندنت اجبار نیست
بشکند دستی که یادت داده “لا اکراه” را

مثل یلدا آخرین دیدار طولانی تر است
آنکه یارش رفته داند حال آذرماه را

هر دو در این ماجرا چون کودکان کم طاقتیم
بچه اغلب می پسندد قصه کوتاه را

برکه ای بودم که هر شب دلخوش یاد تو بود
ابر غم آمد بگیرد از دل من ماه را

کوه نور عشق ما حالا به غارت رفته است
هیچکس باور ندارد بغض نادر شاه را

من تو را با خون دل از یاد بردم، لطف کن
هر کجا چشمت به من افتاد، کج کن راه را

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *