Harireh pic

هزار و یک قصه از شهری زیبا و هزارساله، شهری استوار بر دامان نیلگون خلیج تا ابد پارس و خفته بر بستر پاک جزیره زیبای کیش، در کنار ساحل مرجانی با صخره های برافراشته و بلند و کمی فاصله از دریای زیبا. این شهر با نگاره ها و نقش های برجسته گویای زندگی خاص و اشرافی در اواسط سده چهارم ه.ق است که گرچه گذشته دوری دارد اما همچنان با غرور ایستادگی کرده و خود را از گزند طوفان ها و طغیان ها رهانیده است.

وقتی بر فراز سنگی بلند در مقابل این اثر تاریخی می ایستی آنچه به چشم میخورد بقایای خانه ها و سراهای اعیانی با معماری برگرفته از تمدن آریایی است که اتاق هایی با شیب ملایم از شمال به جنوب آن را از تمام سازه های باستانی منفک و خاص می کند؛ و بعد حمام وسیع با صحن های متعدد و چاه های مهندسی ساز که نشان از فرهنگ غنی ایرانی در دورانی است که دیگر اقوام بهره ای از آن نبرده اند.

و دریا، این بی کران آبی، سرچشمه حیات اهالی حریره است که مرواریدهایش را سخاتمندانه به دستان صیادان می سپارد تا جایی که سعدی در کتاب گلستان خود چنین می نگارد:

بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر، بار داشت و چهل بنده خدمتکار.

شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش در‌آورد.

همه شب نیارمید از سخن‌های پریشان گفتن که: فلان اَنْبازم به ترکستان و فلان بِضاعت به هندوستان است و این قَباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان، ضَمین.

گاه گفتی: خاطرِ اسکندریّه دارم که هوایی خوش است.

باز گفتی: نه! که دریایِ مغرب مشوَّش است. سعدیا! سفری دیگرم در پیش است. اگر آن کرده شود، بقیّتِ عمرِ خویش به گوشه بنشینم.

گفتم: آن کدام سفر است؟

گفت: گوگردِ پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسه چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولادِ هندی به حَلَب و آبگینه حلبی به یَمَن و بُرْدِ یمانی به پارس و زآن‌پس ترکِ تجارت کنم و به دکّانی بنشینم.

انصاف، از این ماخولیا چندان فرو‌گفت که بیش طاقتِ گفتنش نماند!

گفت: ای سعدی! تو هم سخنی بگوی از آن‌ها که دیده‌ای و شنیده.

گفتم:

آن شنیدستی که در اَقْصایِ غُور

بارْسالاری بیفتاد از ستور

گفت: «چشمِ تنگِ دنیادوست را

یا قناعت پُر کند یا خاکِ گور»

به نظر میرسد قصد سعدی به خاطر قرابت این شهر به بندرگاه و پهنه دریا و بیان ابنیه های اشرافی – اعیانی و نوع خاص معماری هیچ یک از بخش های دیگر جزیره کیش به جز حریره نبوده است. باشد که این یادگار ارزشمند از نیاکان نخبه‌مان را حافظ و نگهدار باشیم.

و در انتها به قول حضرت حافظ

به می عمارت جان کن که این جهان خراب

بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *